فضیلت

به خصایلی که موجب فضل و بزرگ منشی می شوند فضیلت می گویند. فضایل را می توان در پنج گروه تقسیم کرد: فضایل طبیعی (نظیر قدرت، سرعت)؛ فضایل اکتسابی (نظیر مهارت در نواختن ساز، بخشایش)؛ فضایل مربوط به خلق و خو (نظیر خوش خلقی، شوخ طبعی)؛ خصایل دینی (نظیر ایمان، پارسایی)؛ خصایل مربوط به منش (نظیر نیک خواهی، مهربانی). به مجموعه این صفات که باعث می‌شود تا فردی را بزرگ منش و نیک بنامیم فضایل می گوییم.






اخلاق مبتنی بر فضیلت عمدتاً با اشخاص سر و کار دارد. البته منظور از این سخن این نیست که این شاخه از فلسفه اخلاق محدود به داوری در مورد اشخاص است، بلکه افزون بر آن این گرایش، به راهنمایی کردار نیز می پردازد. خوب بودن حکم تعیین کننده فلسفه اخلاق معطوف به فضیلت است.

اخلاق مبتنی بر فضیلت با هر فضیلتی درگیر نیست بلکه تنها فضایلی خاص را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد. در حقیقت سر و کار این شاخه از فلسفه اخلاق با فضایل اخلاقی است. فضایل اخلاقی یعنی فضایلی که اخلاقی نامیدنشان موجه است. این توجیه یکی از وظایف فیلسوفان اخلاق مبتنی بر فضیلت است. مسئله دیگر این است که اخلاق مبتنی بر فضیلت به فضایل اکتسابی می پردازد نه فضایل طبیعی. فضایل طبیعی از حیث اخلاقی خنثی هستند.

اصولاً فلسفه اخلاق مبتنی بر فضیلت در میان فیلسوفان باستان رواج داشته است؛ با این حال نمی توان گفت که این گرایش در دوران رنسانس، روشنگری و قرن بیستم منسوخ گشته است. گرایش به فضیلت و فضیلت مندی همیشه در میان فلاسفه اخلاق مشهود بوده؛ با این وجود مهم‌ترین فیلسوفان اخلاق مبتنی بر فضیلت عبارتند از:

افلاطون: از نظر افلاطون فضیلت هر شئ همان چیزی است که آن شئ را قادر می سازد تا وظیفه خاص خود را به خوبی انجام دهد. یعنی این که اگر تمام اجزاء یک نظام برای انجام دادن کار مورد انتظار از آن نظام در حالت متکامل قرار داشته باشند آن نظام، نظامی فضیلتمند است.

ارسطو: ارسطو معتقد است که انسان دارای فضایل عقلی است؛ فضایل عقلی مشتملند بر فضایل نظری و فضایل عملی. انسان‌ها ممکن است از هیچ یک از این فضایل برخوردار نباشند، ممکن است یکی از این دو را داشته باشند و یا این که ممکن است از هر دوی آن‌ها بهره مند باشند. از نظر ارسطو عقل زمانی به نحو احسن عمل می‌کند که هر دوی این فضایل را در خود داشته باشد. از منظر معلم اول کمالات و فضایل اخلاقی در ارتباط با بخش غیرعقلانی نفس هستند. این بخش نفس بخشی است مرتبط با برآوردن امیال و خواهش ها. اگر عقل بر این بخش نفس نظارت کند آن چه به دست می آید فضیلت است.






عدالت

همه ما با مفهوم عدالت تا اندازه ای مأنوسیم. این مفهوم در سرتاسر مناسبات و تعاملات روزمره ما جاری و ساری است. با وجود این ادراک شهودی از اخلاق، اکثر ما تعریف روشنی از عدالت در دست نداریم. به هر حال عدالت یکی از غامض‌ترین و دشوارترین مفاهیم فلسفه اخلاق است و برای شناخت این مفهوم باید درکی کافی از چیستی فلسفه اخلاق داشت.

از دیدگاه ارسطو می توان عدالت را از دو منظر دید؛ یکی این که عدالت را به مثابه کل اخلاق بنگریم. یعنی هر آنچه درست است و نیک است عادلانه است و هر آنچه که عادلانه می خوانیم لاجرم درست است و نیک است. منظر دیگر این است که عدالت را به مثابه خود عدالت _ یعنی جزیی از اخلاقیات_ در نظر بگیریم. در این صورت عدالت تعریف خاص خود را دارد و ما می توانیم امری را عادلانه یا غیر عادلانه بخوانیم و از آن پس روشن کنیم که فلان عمل عادلانه آیا اخلاقی هم بود یا خیر؟

تئوری‌های عدالت عمدتاً مبتنی بر درک متقابل اجتماعی شکل می گیرند و نیز ارتباط میان قانون و اخلاقیات حاکم بر جوامع بر اساس تئوری‌های عدالت میسر می شود. نتیجتاً تمام این امور موجب موضع گیری اندیشمندان در رابطه با امر اخلاقی می‌شود و مانند هر موضوع فلسفی دیگر عقاید مختلف پیرامون این مسئله شکل می گیرد. عده ای قائل به عدالت طبیعی می شوند و عده ای در پی عدالت قانونی می روند. کسانی گرایش یه عدالت توزیعی پیدا می کنند و کسانی از پایه عدالت را غیراخلاقی عنوان می کنند.

با تمام این اوصاف از زمان افلاطون تا به امروز عدالت یکی از پیچیده‌ترین و جذاب‌ترین مباحث فلسفه اخلاق باقی مانده است.






سعادت

می توان اینگونه گفت که به نتیجه اخلاقی رضایت بخش برای انسان سعادت می گویند. پس سعادت امری مطلقاً اخلاقی است. سعادت یا رضایت وجدانی پدیدار نمی شود مگر به سبب عمل درست و نیک اخلاقی. به همین سبب هم سعادت در گفتمان دینی و مذهبی نیز مشهود است؛ زیرا این نوع گفتمان‌ها نیز غایتی اخلاقی دارند.

از زمانی که فلسفه اخلاق وجود داشته، مبحث سعادتمندی نیز مطرح بوده است و عملاً ذهن غایت نگر انسان ناخواسته مجبور به ادراک تصور سعادت است. هیچ دستگاه فلسفی اخلاقی هرگز منکر وجود و حضور سعادت نمی شود؛ زیرا با از بین رفتن مفهوم سعادت، غایت فلسفه اخلاق از بین رفته و این فلسفه کارکرد خود را از دست می دهد. همه فلاسفه اخلاق مطالب بسیار درباره سعادت و سعادت مندی، چه به صورت مستقیم و چه به صورت ضمنی، نگاشته اند.

مسلم است که نگاه همه فلاسفه به امر سعادت یکسان نیست و هر فیلسوفی بر مبنای دستگاه فکری اش سعادت را تعبیری خاص کرده. جالب آن که مهم‌ترین مؤلفه در به وجود آمدن مکاتب مختلف فلسفه اخلاق، تفاوت تعبیر چیستی سعادت از منظر فلاسفه مختلف است.






مکاتب
فراطبیعت‌گرایی

فراطبیعت گرایی تقریباً ابتدایی‌ترین نظام کامل اخلاقی است که بشر به آن دست یافته. این دیدگاه پایه اخلاقی ادیان بوده است و از دل نظام اخلاقی دینی به فلسفه اخلاق وارد شده است. بسیاری بر آنند که اصولاً فلسفه اخلاق این همان است با اندیشه دینی. هرچند که گزاره مذکور کاملاً مردود است اما گویای اهمیت این ریشه اخلاقیات نیز هست. فراطبیعت گرایی ناظر بر نظریه فرمان الهی است. به این معنا که آن چیزی درست و خوب است که خداوند به آن امر کند و آن چیزی نادرست و شر است که خداوند ما را از آن نهی کند. در نتیجه فراطبیعت گرایی گرایشی است از فلسفه اخلاق که تحت تأثیر فرامین الهی شکل گرفته است.

کسانی که قائل به گرایش فراطبیعی در اخلاق هستند در درجه اول ایمان به خدا را مسلم فرض می کنند. بر همین اساس تمام قوانین بنیادین از این منظر بر خواست خداوند مبتنی اند. به تبع قوانین بنیادین هستی بنیان‌های اخلاقی نیز بر خواست خدا استوار می شوند و در نتیجه خداوند خالق نظام اخلاقی فرض گرفته می‌شود و خواست او موجب تمایز درست از نادرست می گردد.

همچنین فراطبیعت گرایان معتقد به عینیت اخلاقند. یعنی اخلاقیات وجود خارجی و عینی دارند و نمود آن‌ها همان مفهوم تکلیف الهی است. با فرض عینی بودن اخلاقیات لاجرم باید پذیرفت که برای تکالیف عینی اخلاقی باید منبعی وجود داشته باشد. این منبع نمی تواند غیر شخص باشد؛ زیرا غیر شخص فروتر از شخص است و آن که فروتر از شخص است نمی تواند برای شخص تکلیفی تعیین کند. و این منبع نمی تواند خود هر فرد باشد زیرا فرد می تواند خود را از قید هر تکلیفی برهاند و مکلف به هیچ چیز تباشد. و نیز این منبع نمی تواند جامعه باشد زیرا این‌ها اگر ما را به انجام کاری غیر اخلاقی وادارند هیچ حجیت اخلاقی برای ما ندارند. در نتیجه تنها خدا می ماند که می تواند منشأ تکالیف ما باشد.

مسئله مهمی که برای فراطبیعت گرایان مطرح است این است که چگونه می توان از خواست خداوند با خبر شد؟ سیر تطور فراطبیعت گرایی مسیحی جوابی تقریباً جامع به این سوال داده است اما متأسفانه به سبب ضعف فلاسفه یهودی و مسلمان در امور فلسفه اخلاق در فلسفه این دو دین هیچ جواب مشخصی نمی توان یافت. پاسخ این سوال از منظر مسیحیان در چهار چیز خلاصه می شود: کتاب مقدس، کلیسا، نیایش و عقل. کتاب مقدس از این منظر بنیان سه شاخصه بعدی است و به ترتیب اهمیت دیگر شاخصه‌ها منظم شده اند.

در عین حال انتقادات فراوانی نیز به طبیعت گرایی وارد است. به عنوان مثال یکی از مهم‌ترین ایرادات به فراطبیعت گرایی را عنوان می کنیم:

تنها اصل قطعی جهان ما امتناع تناقض است. همه اصول شناختی ذهن انسان وجود دارند و وجودشان مستمر است به سبب وجود این اصل که هرگز دو امر متناقض نمی توانند مجتمع شوند. خداناباوران می گویند که «کشتن بد است.»؛ با این حال این افراد قائل به وجود خداوند نیستند. اگر فراطبیعت گرایی صادق باشد پس این اصل نیز صادق است که هرچه بد است به سبب نهی خدا بد است. با فرض این امر باید قائل شویم که اندیشه خداناباوران حاوی تناقض است. اما ما تناقضی در اندیشه خداناباوران نمی بینیم. پس فراطبیعت گرایی صادق نیست.






طبیعت‌گرایی

دستگاه شناختی ذهن انسان به راحتی میان اموری که در طبیعت وحود دارند و اموری که این چنین نیستند فرق می گذارد. مسئله این جاست که آیا درست و نادرست در طبیعت موجود است یا خیر؟ در حقیقت این سوالی است از جوهر اخلاق؛ سوالی درباره این که اخلاق طبیعی است یا مصنوع دست بشر است. پاسخ مثبت به مسئله مذکور، یعنی وجود درست و نادرست در طبیعت، گرایش طبیعی در اخلاق را بر می سازد.

طبیعت گرایان معتقدند که امور اخلاقی به صورت بنیادین در طبیعت هست. این افراد برآنند که اخلاق بخشی از نظام طبیعی اشیاء است. اندیشیدن درباره اخلاق به مثابه امری طبیعی تنها در سنت قانون طبیعی معنا می یابد. این دیدگاه اخلاقی بر این اصل بنیان نهاده شده است که اخلاقیات در ذات طبیعت و بشر نهادینه است و در همه جای جهان اخلاق تنها یکی است. در نتیجه این نظرگاه در مخالفت کامل با نسبی نگری اخلاقی است.

طبیعتی که مد نظر طبیعت گرایان است گاه به معنای کل کیهان استفاده شده و گاه به معنای طبیعت بشر. اما تا پیش از قرن بیستم غالباً تصور می شد که خداوند واضع و منشأ قانون طبیعی و به تبع آن اخلاق طبیعی است. برخی نیز معتقد بودند که خداوند خود حالّ در طبیعت و یا حتی عین طبیعت است. در قرون وسطی این اندیشه باب گشت که خداوند خالقی است که خود خارج از مخلوقش قرار دارد و خلق خدا همین طبیعت است و در نتیجه خدا در طبیعت نیست. اواخر قرن نوزدهم با در آمدن علم و فلسفه از زیر یوغ دین، این علوم تغییرات عمیقی کردند. در این میان اندیشه اخلاقی طبیعت گرا نیز بی نصیب نماند. در حقیقت در اوایل قرن بیستم نگاه اخلاق طبیعی از زیر نگاه خدا در آمد و خود طبیعت را به مثابه آن کل اخلاقی مفروض شد.

مهم‌ترین تأثیر گرایش طبیعی در اخلاق، زاده شدن فلسفه سیاسی، فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه حقوق است. در حقیقت با بررسیدن اخلاق طبیعی راه شناخت تکوین قانون طبیعی بر ما گشوده می‌شود و از این طریق مرز میان فلسفه اخلاق با شاخه‌های مذکور مشخص می شود.





دلیری

شجاعت یا دلیری به معنی از‌جان‌گذشتگی و دلاوری در کارزار است و صفتی است از صفات نیکوی چهارگانه که حد وسط بی‌باکی (تهور) و ترسو بودن به‌شمار می‌آید. واژه شجاعت عربی است.
گفتاوردها پیرامون دلیری

ملاصدرا در تعریف آن گوید :

شجاعت خلقی است که افعال میان تهور و جبن که از رذائل‌اند دو طرف افراط و تفریط آنند.

ابن مسکویه نیز دلیر را این‌گونه تعریف می‌کند:

شجاع به هر کسی که دست به هر کار خطرناک و ترس آوری بزند نمی‌توان گفت، مثلاً اگر کسی در موقع خطرات طبیعی مثل زلزله، آتشفشان و یا گردباد، و یا از انواع بیماری‌های خطرناک، و یا در کشتی به موقع طوفان نترسد شجاع نمی‌توان نامید.

ویا در زمانی که همه چیز خوب و امن است مثلاً تصمیم بگیرد خود را از پشت بام به پایین پرت کند و یا بدون بلد بودن شنا وسط دریای خروشان بپرد شجاع نمی‌توان نامید. اینگونه اشخاص بیشتر از اینکه شجاع باشند، احمق و یا ساده‌لوح محسوب می‌شوند. بلکه شجاع کسی است که در هر سختی و مصیبتی و ناگواری، صبور باشد و زود خود را نبازد و شکوه و شکایت نکند، و همچنین در زمانی‌که کاری را بر عهده می‌گیرد (که از لحاظ عقل و منطق و شرط زمان و مکان پسندیده است) دیگر در هنگام اجرا اگر با گرفتاری و مشکلی برخورد کرد و احیاناً مورد تهدید و فشاری هم قرار گرفت، جا نزند و با استواری و استقامت کارش را دنبال کند.
این شخص را شجاع نامند و این صفت، یک صفت پسندیده و مورد تشویق و احترام می‌باشد.






رازداری
رازداری (به انگلیسی: Confidentiality)مجموعه از مقررات توافق شده یا پیمان نامه‌هایی است که دسترسی به بعضی اطلاعات شخصی یا تجاری را محدود می‌کند.






در وکالت

وکلای دعاوی بایستی برای دفاع از منافع موکلان خود به کلیه اظلاعات آنها که برای دفاع لازم است دسترسی داشته باشند. از این نظر رازداری بین وکیل و موکل نه تنها از مجاری قانونی بلکه طبق عهد نامه دوطرف که امضاء شده است لازم‌الاجرا است. البته بعضی از حوزه های قضایی برای این رازدای استثنا هایی قائل شده اند، بخصوص در مواردی که حفظ رازداری وکیل ممکنست به جرم و جنایت و یا تخریب اموال عموم یا اشخاص منجر شود. در این موارد وکیل می تواند به میل خود حداقل اطلاعات را افشا نماید، هرچند در بعضی حوزه های قضایی وکیل درصورت اطلاع ملزم به افشا است.






در پزشکی

رازداری یکی از ارکان اصلی رابطه پزشک و بیمار است. پزشکان برطبق قانون و بر اساس سوگندنامه بقراط، ملزم به حفظ اسرار مربوط به امراض بیماران خود هستند. در عین حال که دادگاه ها نمی‌توانند پزشکان را اجبار به ترک رازداری نمایند، در بعضی از کشورها و بعضی ایالت های آمریکا پزشکان را ملزم به افشای اطلاعات بیماران نموده اند. این موارد محدود به اطلاعاتی مانند اقدام به خودکشی، کودک آزاری، مجروحان با زخم گلوله، اطلاع رسانی بیماری های منتقل شونده از تماس جنسی به همسر بیمار و سقط جنین زیر سن قانونی به والدین است.






در تجارت

رازداری در تجارت عبارتست از حفظ اطلاعات مربوط به فرمول، طرح، روش، الگو، تکنیک، فرایند یا مجموعه‌ای از آنها که بصورت کلی در نزد شرکت ها وجود دارد و مزایای اقتصادی آنها را در مقابل رقیبان تضمین می کند.





اخلاق کاربردی

اخلاق کاربردی در حقیقت زیر مجموعهٔ اخلاق هنجاری است.به تعبیر دیگر، اخلاق کاربردی همان اخلاق هنجاری است، البته در حوزه‌های خاصی از زندگی فردی و اجتماعی.

اخلاق کاربردی در حقیقت درصدد آن است که کاربرد و اعمال منظم و منطقی نظریهٔ اخلاقی را در حوزهٔ مسائل اخلاقی خاص نشان دهد.مباحثی مانند اخلاق دانش اندوزی و علم اندوزی، اخلاق پژوهش، اخلاق نقد، اخلاق گفتگو، اخلاق محیط زیست، اخلاق سیاست، اخلاق جنسی، اخلاق همسرداری، اخلاق معیشت را می توان از مباحث مربوط به اخلاق کاربردی به شمار آورد.

اخلاق کاربردی شامل اخلاق حرفه ای هم می شود.منظور از اخلاق حرفه ای، تامل دربارهٔ ابعاد اخلاق مسائل و موضوعاتی است که به مشاغل خاصی مربوط می شود.مانند اخلاق پزشکی، اخلاق تجارت، اخلاق روزنامه نگاری و امثال آن.

به طور خلاصه می توان گفت اخلاق کاربردی، عبارت است از کاربرد و تطبیق استدلال ها، اصول، ارزش‌ها و ایده آل‌های اخلاقی دربارهٔ رفتارهای اخلاقی، اعم از رفتارهای فردی و اجتماعی، با توجه ویژه به معضلات و تعارضات اخلاقی.هدف از این نوع پژوهش نیز ارزش گذاری و ارزیابی اخلاقی و در نتیجه پذیرش یا انکار آن خط مشی‌ها ورفتارها است.

بنابراین، هر یک از مکاتب اخلاقی، دارای اخلاق کاربردی خاص خود است.برای نمونه، اخلاق کاربردی پذیرفتهٔ مکتب سودگرایی، قدرت گرایی یا قرارداد گرایی، با اخلاق کاربردی پذیرفته مکتب اخلاقی اسلام کاملا متفاوت است.زیرا هر مکتبی بر اساس اصول و ضوابط اخلاقی خود به بررسی احکام اخلاقی در موارد خاص و ارائهٔ راه حل برای موارد تعارض وظایف می پردازند.
10:44 am
کتاب الکترونیک
کتاب الکترونیک یا ئی-کتاب یا ئی-بوک (به انگلیسی: E-book) کتابهایی هستند که به شکل پروندههای رقومی (دیژیتال) و رایانه‌ای تولید و خوانده می‌شوند. کتاب‌های الکترونیکی صرفاً نسخه‌های الکترونیکی مطالب مکتوب نیستند، بلکه می‌توانند علاوه بر‎‍ متن و تصویر، فیلم، صوت و پویانمایی را نیز شامل شوند. به علاوه می‌توانند در بافت پرونده‌هایی که می‌تواند توسط یک رایانه اجرا شود مانند قالب‌های Word Text، HTML، پی‌دی‌اف و پرونده‌های اجرایی (EXE) درآیند. این پدیده نسبتاً جدید می‌تواند نظام آموزش و اطّلاع‌رسانی را نیز دگرگون کند.





پروژه گوتنبرگ

اخیراً جنبشی تحت عنوان پروژهٔ گوتنبرگ شکل گرفته‌است که هدف آن تبدیلِ کتاب‌هایِ کاغذی به کتاب‌های الکترونیکی است. هزاران کتاب که تاکنون در کتابخانه‌های خصوصی قرار داشتند اکنون در بافت رقومی در دسترس همگان قرار می‌گیرند.



ابزار خواندن

برای خواندن این گونه کتاب‌ها وسیله‌های همراه زیادی به بازار آمده‌اند که آمازون کیندل یکی از آنهاست. با اینکه ابزارهای خواندن کتابهای الکترونیک، ابزارهای زیاد پیشرفته‌ای محسوب نمی‌شوند ولی استفاده کنندگان از آنها هنوز محدود هستند، نظر بسیاری بر این است که هنوز خواندن کتاب کاغذی لذت بخش تر است. برای همین خیلی از تولیدکنندگان ابزارهای خواننده کتاب الکترونیک؛ سعی می‌کنند صفحات خود را مشابه کتابهای کاغذی تولید کنند! ورود تکنولوژی او-ال-ئی-دی (به انگلیسی: O-LED) در صفحات نمایش، کمک شایانی به این هدف کرده‌است. این صفحات قابل انعطاف و بسیار باریک هستند و برای همین می‌توانند با انعطاف قابل تحسین خود، صفحه‌ای خوب برای نمایش متون و حتی صفحات چند رسانه‌ای باشند. نور زمینه صفحه در کتابخوانهای الکترونیک یکی از ضعفهای آنها به شمار می‌رفت که چشم خواننده را آزار می‌داد، این ضعف در سیستمهای جدید کم کم برطرف و صفحات الکترونیک روز به روز پیشرفته تر می‌شوند.



اصول ساخت وتهیه کتاب الکترونیک

«کتابخانه ملی کودکان و نوجوانان ایران» یکی از کتابخانه‌های مجازی است که با مدیریت مصطفی رحماندوست، چند سالی است آغاز به کار کرده و برخی نویسندگان نام‌آشنا مانند هوشنگ مرادی کرمانی پذیرفته‌اند کتابشان را در این کتابخانه مجازی در اختیار مخاطبان قرار دهند. مرادی کرمانی معتقد است انتشار الکترونیکی کتاب تاثیر بسیاری بر فروش کتاب در بازار ندارد و می‌گوید: «به یقین می‌توانم بگویم با وجود دو کتابی که از من در فضای مجازی منتشر شد، فروش کتاب‌هایم در بازار افت نکرد.»





خواندن

خواندن، فرایند شناختی از رمزگشایی نمادهایی نوشتاری فکر یا گفتار در استنتاج معانی از متن است. (همانطور که در خواندن یک کتاب یا خواندن موسیقی)

حصول توانایی در این زمینه مستلزم کسب مهارت های زیر است:

بازشناسی حروف، کلمه ها و جمله های زبان در یک نوشته.
درک معنای عناصر مذکور و کشف روابط معنایی موجود میـان آن ها که در نهایت به درک پیام جمله و متـن منجر می شود.

خواندن مهارتی است که به وسیله ی آن می توان از مطالب نوشتنی کسب اطلاع کرد. به شکل کامل ترمی توان گفت؛ خواندن فرایند فعالی است که خواننده، از طریق آن به پیامی که درون نوشته موجود است پی می برد و خواننده مرتباً بر اساس آنچه قبلاً یاد گرفته در پی کشف چیزهای تازه است. سوادِ خواندن یکی از مهم ترین تواناییهایی است که فراگیران [دانش آموز] در طول یادگیری های خود در سال های اولیه ی دبستان کشف می کنند و در رشد هر کودک نقش حیاتی دارد. این توانایی اساس یادگیری را در موضوعات دیگر نیز فراهم می سازد. همچنین این توانایی می تواند برای خلاقیت و رشد فردی و اجتماعی به کار رود. خواندن از جمله وسایل مـهم فهمیدن در دنیای کنونی است. فرد می تواند نتیجه تحقیقات و مطالعات دیگران را که مدت ها به درازا کشیده است از طریق خواندن در مدت کوتاهی فرابگیرد. خوب خواندن از عوامل مهم پیشرفت و سرگرمی و لذت بردن و رفع خستگی می باشد.

هدف اصلی نوشتن، ارسال پیام؛ و هدف اصلی خواندن، دریافت آن پیام است. حوزه ای پژوهشی به نام مطالعات خوانایی به بررسی احتمال موفقيت خواننده در خواندن و درك نوشته ها می پردازد و موضوع خوانایی را از ابعاد مختلف بررسی می کند.




مطالعات خواندن
کمابیش همه باور داریم که خواندن عمل مهمی است، عملی که در عالم شناخته شده تنها انسان به آن اشتغال دارد. خواندن مهارتی بسیار پیچیده است، اما افرادی که از عهدۀ خواندن برمی‌آیند، آن را امری نسبتاً بدیهی فرض می‌کنند. ویژگی همه‌جاحاضری خواندن آن را به وضعیتی در آورده است که یک برنامه پژوهشی مستقل با تمرکز بر تمامی گستره‌های خواندن تا کنون وجود نداشته است. این بدان معنا نیست که تا کنون هیچ پژوهشی در این زمینه صورت نگرفته، حتی می‌توان گفت از منظرهای مختلف پژوهش‌های متعدد و عمیقی وجود دارد. اما همه این پژوهش‌ها با تمرکز بر عمل خواندن، تنها برنامه پژوهشی خود را تکمیل کرده‌اند و قصد آن نداشته‌اند که خواندن را به عنوان عملی همه‌جانبه مورد بررسی قرار دهند. نمونه‌ی چنین پژوهش‌هایی در جامعه‌شناسی ادبیات، رویکرد شناختی روانشناسی، تاریخ خط (نوشتار) و تاریخ کتاب، مطالعات رسانه و ارتباطات و … مشاهده می‌شود.



مطالعات خواندن و کتابداری

رویکرد خواننده‌مدار در بسیاری از مطالعات حوزه کتابداری و اطلاع‌رسانی مورد تاکید قرار گرفته است (به عنوان مثال در آثار وین ویگاند، کریستین پاولی، کای واندرگریفت). همچنین زمانی که مدرسه عالی کتابداری دانشگاه شیکاگو در سال 1928 تاسیس شد، پژوهش درباره خواندن یکی از جدی‌ترین حوزه‌هایی بود که توسط افرادی چون داگلاس والپرز، لئون کارنوسکی و لوئیس آر. ویلسون دنبال به آن توجه می‌شد. پیش‌فرض این افراد در پژوهش خواندن این بود که متن خوب لزوماً تاثیر خوبی برخواننده دارد، لذا شیوه‌های تاثیر متن بر خواننده مورد تاکید بود. چنانکه واپلر کتابی دارد با عنوان «مطالعه چه تاثیری بر انسان دارد؟» What reading does to people که حاصل همین نوع نگاه به رابطه خواننده و متن در این دانشکده است.بعدها با قوت گرفتن نظریه‌های خوننده‌محور نظیر نظریه واکنش خواننده و نظریه دریافت این رویکرد نیز در رشته کتابداری عوض شد.


جامعه‌شناسی خواندن

جامعه‌شناسی ادبیات، با پژوهشگرانی چون گیورگ لوکاچ، لوسین گلدمن و لئو لونتال پژوهش‌های عمیقی را در حوزه خوانش ادبی انجام داده‌اند. شاخه‌ی مهمی از جامعه‌شناسی ادبیات، جامعه‌شناسی خواندن است. با این وجود در این نوع جامعه‌شناسی تنها خوانش ادبی مدنظر است و سایر خواندن‌ها از دایره‌ی تحقیق این حوزه بیرون است. این بخش خارج از دایره پژوهش جامعه‌شناسی خواندن، بخش کوچکی نیست و نیاز به دقت نظر و پژوهش را می‌طلبد که یکی از برنامه‌های مطالعات خواندن پژوهش در جامعه‌شناسی خواندن غیر ادبی است.


روانشناسی خواندن

همچنین از دایره‌ی دید روانشناسی خواندن، دو منظر وجود دارد. یک منظر کتاب‌درمانی (خواندن‌درمانی) است و دیگری منظر روانشناسی تربیتی که به ناتوانی‌های یادگیری می‌پردازد. کتاب‌درمانی بخشی از درمان شناختی محسوب می‌شود که همه مکاتب بر آن صحه نمی‌گذارند. با این وجود در برخی رویکردها به عنوان بخش مهمی از درمان محسوب می‌شود. این زمینه‌ از پژوهش‌ها زمینه‌ای است که جای کار بسیاری دارد. از منظر روانشناسی تربیتی، خواندن به عنوان یک ابزار انتقال مفاهیم تربیتی محسوب می‌شود. در این رویکرد تلاش بر این است که راه‌هایی پیدا شود که معانی تربیتی به بهترین شکل از طریق خواندن به کودک انتقال یابد. در این زمینه نشریه‌ای چون فصلنامه روانشناسی خواندن فعالیت دارد.



تاریخ خواندن

تاریخ خواندن زمینه‌ی دیگری است که در مطالعات خواندن مورد توجه است. تاریخ خط (نوشتار) و الفبا و نیز تاریخ کتاب جریان‌های عمده حاکم در این زمینه‌ی پژوهشی هستند. اینکه انواع خواندن در طول تاریخ چه بوده است و چه عواملی باعث تغییر وضعیت این نوع خواندن‌ها شده است یکی از زمینه‌هایی است که در تاریخ خواندن در ایران نادیده گرفته شده است. در واقع ما برای درک عمل خواندن هم نیاز به یک تاریخ اجتماعی داریم و هم یک جامعه‌شناسی تاریخی. همچنین در تاریخ خواندن پرداختن به انواع خواندنی‌ها غیر از کتاب و مطبوعات چیزی نبوده‌ است که مورد توجه محققین ایرانی قرار گرفته باشد.



مجله مطالعات خواندن

مجله مطالعات خواندن اولین مجله مجله اینترنتی فارسی زیان است که سعی دارد پژوهش‌های انجام شده در زمینه خواندن را سامان بخشد و نیز ارائه نقشه‌ی معرفتی این حوزه را ترسیم نماید.
ساعت : 10:44 am | نویسنده : admin | کتابخانه | مطلب قبلی
کتابخانه | next page | next page